۰

اشعار کلاسیک / شاعران انجمن / مرتضی ذوالفقاری

مسیر سرنوشت

شهریور ۲۲, ۱۳۹۵ در ۹:۱۴ ب.ظ توسط

 

از مسیر سرنوشتم جان و جانانی گذشت

مژده یاران دوره هجران به آسانی گذشت

 

شمع بزم محفل ما شد همان نیکو جمال
تیرگی ها از دل و شب های ظلمانی گذشت

 

آمد و بذر محبت کاشت بر هامون دل
بر کویر سینه ام چون ابرِ بارانی گذشت

 

فصل نو آمد پدید و خنده های من شکفت
چون رسید از مقدمَش ایام گریانی گذشت

 

ساحل امنی شده بر این غریق غم زده
بیم موج و غصه دریای طوفانی گذشت

 

پای در گل بودم و تسلیم تقدیری سیاه
از قدومش بهت و این احوال حیرانی گذشت

 

با غزل کردم کنون وصف محبت های تو
دلبرا حال بد مارا تو میدانی گذشت

 

 

 

مرتضی ذوالفقاری

 

دیدگاهتان را بنویسید