۰

اشعار نیمایی و سپید(آزاد) / تیلا بختیاری / شاعران انجمن

مرگ بر …

بهمن ۱۷, ۱۳۹۵ در ۱۱:۲۷ ب.ظ توسط

 

آهسته و بی صدا در باورمان خزید
ابتدا برای همسایه‌ها خوب بود
برای‌ِشان آرزو می‌کردیم
فرقی نمی‌کرد در کجای جهان
برای که می‌طلبیم
عروسک‌های کوکی بودیم
کوک می‌شدیم و فریاد می‌زدیم
غافل از اینکه
در خودمان خزید
آرام آرام
و نفس به نفس هوایمان شد
حال هر روز
چشم که می‌گشاییم
مرگ پشت پنجره
برای‌ِمان دست تکان می‌دهد …

 

تیلا بختیاری

دیدگاهتان را بنویسید