۰

مقاله های ادبی-هنری

🎭 نگاهی به روند شعر و شخصیت در زندگی کوتاه فروغ فرخزاد

دی ۸, ۱۳۹۷ در ۱:۲۲ ب.ظ توسط

نگاهی به روند شعر و شخصیت در زندگی کوتاه فروغ فرخزاد
<تدوین و گردآوری بیتا نباتی>

🕳 فروغ در خانواده‌ای پنج فرزندی به عرصه رسیده و دارای دو برادر به نام‌های فریدون و مهران و دو خواهر به نام‌های پوران و گلوریا بوده است.
وی فرزند چهارم سرهنگ محمد فرخ‌زاد و توران وزیری بود‌.

▪فروغ پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسرو خاور رفته و در همین زمان تحت تاثیر پدر که علاقمند به شعر و ادبیات بود، کم‌کم به شعر روی آورد و دیری نپائید که خود نیز به سرودن شعر پرداخته، او می‌گوید که <در سیزده یا چهارده سالگی خیلی غزل می‌ساختم ولی هیچ‌گاه آن‌ها را به چاپ نرساندم.>

■ در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱۶ سال بیشتر نداشت با نوه‌ی خاله‌ی مادرش پرویز شاپور که ۱۱ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد.

▪این عشق و ازدواج ناگهانی به جهت نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود، آن چیز که در خانه‌ی پدری نیافته بود.

● پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می‌رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می‌پردازد. می‌گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می‌کند و اولین مجموعه‌ی شعر او به نام <اسیر> در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می‌گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می‌رسد.

◽️ با به چاپ رسیدن شعر ( گُنه کردم گناهی پر ز لذت ) در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی به پا شد و فروغ را به بدنام یاد می‌کنند .
پس از آن وی مورد نا مهربانی‌های فراوان قرار می‌گیرد.

( گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرانه بستند )

▫️در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می‌رود و دیری نمی‌پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران شده و حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی‌تواند پایه‌های این زندگی را محکم سازد.

⚪️ سرانجام فروغ در تابستان سال ۱۳۳۴ از شوهرش <پرویز شاپور> جدا می‌شود و قانون فرزندش را از او می‌گیرد.

( وقتی که اعتماد من
از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ‌های کودکانه‌ی عشق مرا
تکه تکه می‌کردند

وقتی که چشم‌های کودکانه‌ی عشق مرا
با دستمال تیره‌ی قانون می‌بستند
و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من
فواره‌های خون به بیرون می‌پاشید
وقتی که زندگی من چیزی نبود
هیچ‌چیز
به جز تیک‌تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه‌وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ‌کس نیست )

فروغ فرخزاد

🔻 مجموعه‌ آثار فروغ فرخزاد

۱۳۳۱ – اسیر، شامل ۴۳ شعر
۱۳۳۵ – دیوار، شامل ۲۵ قطعه شعر
۱۳۳۶ – عصیان، شامل ۱۷ شعر
۱۳۴۱ – تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
۱۳۴۲ – ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر
۱۳۴۳ – چاپ برگزیده‌ی اشعار فروغ

● در حوزه‌ی سینما، آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او موجب تغییر فضای اجتماعی و در نتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.

• ۱۳۳۶ سفر به آلمان و ایتالیا
• ۱۳۳۸ سفر به انگلستان جهت مطالعه‌ی سینما و امور تشکیلاتی فیلم
• ۱۳۳۹ بازی در فیلمی مستند، درباره‌ی مراسم خواستگاری، به سفارش مؤسسه‌ی فیلم ملی کانادا
• ۱۳۳۹ تهیه‌ی سومین قسمت فیلم آب و گرما.
• ۱۳۴۰ سفر مجدد به انگلستان جهت مطالعه‌ی امور سینمایی – بازگشت به ایران و تهیه‌ی یک فیلم کوتاه برای مؤسسه کیهان با همکاری سهراب سپهری
• ۱۳۴۱ سفر به تبریز جهت مقدمات فیلمی درباره‌ی ٔ جذامی‌ها
• ۱۳۴۱ سفر مجدد به تبریز همراه سه تن، اقامت در تبریز به مدت ۱۲ روز و تهیه‌ی فیلم (خانه سیاه است) درباره‌ی جذامی‌ها
• ۱۳۴۲ تهیه‌ی فیلمنامه برای فیلمی که هرگز ساخته نشد
• ۱۳۴۳ همکاری در فیلم خشت و آینه ساخته‌ی ابراهیم گلستان
• ۱۳۴۳ ترجمه‌ی نمایشنامه‌ی ژان مقدس اثر برنارد شاو درباره‌ی زندگی ژاندارک که قرار بود به روی صحنه بیاید و فروغ عهده‌دار نقش ژاندارک باشد.
• ۱۳۴۳ ترجمه‌ی سیاحت‌نامه‌ی هنری میلر در یونان به نام ستون سنگی ماروسی. (چاپ نشد)
• ۱۳۴۵ سفر مجدد به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال مؤلف

▪دهمین جشنواره‌ی فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزه‌ی بزرگ خود را برای فیلم‌های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.

■ فروغ فرخزاد سرانجام در ۲۴ بهمن سال ۱۳۴۵ به هنگام رانندگی در مسیر دروس به استودیو گلستان بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲۶ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

🔻فروغ در آثار دیگران

▪ناصر صفاریان در سال ۱۳۸۱ سه فیلم مستند با نام‌های جام جان، اوج موج و سرد سبزدرباره‌ی فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان (فرزند ابراهیم گلستان)، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده ‌است.
• همچنین در این فیلم عکس‌های منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده ‌است.

▪حمیدمصدق شاعر معاصر در مجموعه‌ی شعر <آبی، سیاه، خاکستری>اش، شعری با مطلع تو به من خندیدی دارد که در جوابیه آن شعری منسوب به فروغ فرخزاد با مطلع من به تو خندیدم مطرح شده‌ است.(فقط منسوب به فروغ است لیکن شعر از فروغ نیست)

▪غاده السمان شاعر مشهور سوری، گفته:
«معتقدست از فروغ در اشعارش الهام گرفته‌ است».

▪در سال۲۰۱۱ میلادی گروهی زیرزمینی موسیقی به نام Old Friends، دو ترانه برروی اشعار فروغ فرخزاد اجرا کرده‌اند.
_ ترانه‌ی «من تو باشم تو» و «پرنده مردنی است».

▪در سال۲۰۱۳ آربی‌موسسیان خواننده‌ی گروه Old Friends، آهنگی به نام نهایت شب برای یکی از اشعار فروغ فرخزاد اجرا کرده ‌است.

🔻فروغ در نگاه دیگران

■ مهدی اخوان ثالث شاعر هم‌عصر فروغ درباره‌ی وی گفته است:
«او زنی معترض به ستمی که بر زنان می‌رفت، بود و می‌خواست به ظلمی که به نیمی از افراد جامعه می‌شد، اعتراض کند.
این را در کتاب‌هایش می‌توانیم ببینیم، از «اسیر» گرفته تا «دیوار» و زندگی و طرز فکر خیامی‌اش را در «عصیان».
• بعد هم که خواست اسلوب و کار تازه‌ای را ارائه دهد بسیار لطیف و پرشور و حال شعر می‌گفت.
• او شاعر خوبی بود، بخصوص شعرهای آخرش بسیار لطیف و پرشور و حال بود، شعر ناب و نجیب بود».

■ احمد شاملو شاعر معاصر درباره‌ی فروغ می‌گوید:
«شاعری که پس از تولد دوباره‌ی خویش بیش از پنج یا شش سال نزیست، اما با مجالی که بی‌رحمانه اندک بود توانست به صورت یکی از درخشان‌ترین چهره‌های شعر امروز تثبیت شود.
• با مرگ او موسیقی درخشانی که خاص شعر معصومانه‌اش بود غیرقابل تقلید ماند و از گسترش باز ایستاد»

■ محمدرضا شفیعی کدکنی شاعر معاصر:
«می‌بینیم که فروغ با گسترشی که در کیفیت افاعیل قائل شده‌ است بیش‌تر از نیما که اغلب به توسعه‌ی کمّیِ افاعیل گراییده بود وزن شعر را گسترش داده‌ است و یکی از خصوصیات فراموش ‌شده‌ی شعر قرن چهارم را که به علت کلیشه‌وار شدن زبان شعری در دوره‌های بعد فراموش شده بود زنده کرد و از حد رایج و مشخص آن هم توسعه بیش‌تری بخشید».

■ سیروس نیرو، شاعر و پژوهشگر ادبیات فارسی:
«فروغ شعر فارسی نگفته، چیزهایی برای خودش گفته که قشنگ هم هست، ولی با فرهنگ ما این‌ها شاعر نیستند. شعر ما همان شعر حافظ است که نمی‌توان یک کلمه از آن را جابه‌جا کرد.»

🔻شخصیت شناسی فروغ فرخزاد

▪امسال درست ۵۰ سال از مرگ فروغ فرخزاد گذشته است. بدون شک از جسم فروغ چیزی باقی نمانده است اما آنچه مسلم است روح فروغ در اشعارش زندگی می‌کند و جاودانه نفس می‌کشد.

■ میل به جاودانگی و زندگی یکی از بارزترین خصوصیات شخصیتی فروغ فرخزاد بوده است.
فروغ معنای زندگی و زندگی کردن را به درستی درک می کرد چنانچه وقتی از ایشان در خصوص چرایِ شعر گفتن‌اش می‌پرسند، چنین پاسخ می‌دهد :
☆ { همه‌ی آن‌ها که کار هنری می‌کنند علت‌اش یا لااقل یکی از علت‌هایش یک جور نیاز آگاهانه است به مقابله و ایستادگی در برابر زوال، این‌ها آدم‌هایی هستند که زندگی را بیشتر دوست دارند و می‌فهمند و همین‌طور مرگ را. }

● اما سئوال اصلی اینجاست که چه خصوصیتی در اشعار فروغ وجود داشته که او را جاودانه کرده است؟
• کدام بُعد از شخصیت فروغ دراشعارش متجلی شده است که او را تا بدین مرتبه خاص و ماندگار کرده است؟
• در فروغ چه بوده که پس از گذشت این همه سال تکرار و زمزمه‌ی سروده‌های او ما را خسته نمی‌‌کند؟

( قلب من گوئی در آن‌سوی زمان جاری‌ست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که در دریاچه‌های باد می‌راند
او مرا تکرار خواهد کرد )

▪همانطور که می‌دانید اندیشه‌های هر شاعری معمولا در پرتویی از شعرهایش ظهور می‌کند، همچنین روایت‌هایی که دیگران درباره‌ی زندگی و روحیات او داشته‌اند و همچنین بررسی تاریخچه‌ی خانوادگی ایشان می‌تواند تا حدی گره‌گشای تفکرات و کشف شخصیتِ او باشد.

▪فروغ الزمان فرخزاد در در تاریخ ۸ دی ماه به گفته‌ی پوران فرخزاد خواهر وی و یا ۱۵ دی ماه سال ۱۳۱۳ به روایت رسانه‌های خبری پا بر این دنیا نهاد. فروغ که فرزند سرهنگ محمد فرخزاد و توران وزیری بود و چنانچه از مدارک و شواهد بر می‌آید سرهنگ فرخزاد به دلیل روحیه‌ی خشن و نظامی و سخت‌گیر خود فرزندانش را به گونه‌ای متفاوت تربیت می‌کرد و به زعم خویش آنان را با سختی آشنا می‌نمود.

▪نظام دیکتاتوری حاکم بر زندگی آنان بعدها منجر به طغیان و سرکشی فروغ گردید و همچنان‌ که بارها و بارها شنیده‌ایم در توصیف فروغ اولین خصوصیتی که عنوان می‌شود سنت شکنی، عصیان‌گری و هنجارشکنی بوده، همان‌گونه که فروغ خود نیز در جایی می‌نویسد:
<شاید پدر من از اینکه دختر‌ی بی‌پروا و خودسری مثل من دارد زیاد خشنود نباشد.>

▪ یا درنامه‌ای که برای پدر می‌نویسد چنین عنوان می‌کند که: پدر! من از وقتی خود را شناختم سرکشی و عصیانم – در قبال زندگی شروع شد، می‌خواستم و می‌خواهم بزرگ باشم.

▪فروغ معتاد شدن به عادت‌های مضحک زندگی(روزمره‌گی)، تسلیم شدن به حدها و دیوارها را کاری برخلاف‌ جهت طبیعت دانسته، تمام عمر در حال کسب تجربه‌های جدید و شکستن دیوارها بود.
در گفتگو با پوران فرخزاد این مشخص شده که توران وزیری تبار مادر فرخزادها نیز استبدادی مخصوص به خود داشته و حتی به گفته‌ی فریدون فرخزاد او بیش از اینکه شریک زندگی‌اش را در جایگاه همسر بخواهد نیاز به محبت‌ مادرانه‌ی او داشت.

● بررسی محیط زندگی و نوع رابطه‌ی والد

🔻کودکی تجربه کرده‌ی او از منظر روانشناسی زوایایِ جدیدی از عوامل موفقیت او را پیش چشم می‌گشاید.

▪علم روانشناسی معتقد است که شخصیت تا زمان نوجوانی شکل گرفته و تثبیت می‌شود، در روند شکل‌گیریِ شخصیت عوامل متعددی موثرند از جمله مهم‌ترین‌ها عوامل ژنتیک و محیط می‌باشند. فروغ از پدرش عامل ثبات «persistence» را به ارث برده بود.
▪عامل ثبات برخلاف تصور، عاملی ژنتیکی‌ست تا محیطی، پدر فروغ مردی که در تمام عمر بر روی عقاید خود پافشاری کرده است. وی همیشه با شعر سرودن فروغ مخالف بود و حتی فروغ را مدت زیادی از خانه بیرون می‌کند.
▪او مردی که هرگز دست از عقایدش بر نداشت و شاید عواملی که فروغ را از زوال نجات داد همین ثبات ارثی و مداومت بوده باشد، افرادی که ثبات دارند، هرگز از تلاش دست برندا‌شته و حتی زمانی که همه چیز علیه آن‌هاست به راه خود ادامه می‌دهند.

(چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سان…
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد)

▫️همانطور که می‌دانیم فروغ در زمان حیاتش حتی پس از مرگ‌ مخالفان زیادی داشته، از خانواده گرفته تا همسر و دوستان و دشمنان، که او را از رسیدن به هدف‌ بازمی‌داشتند اما فروغ با اراده مسیر خود را ‌پیموده و در جامعه‌ی آن زمان که بسیار زنان هم سن و سال فروغ در فکر آخرین مد کلاه و پالتو پوست بوده‌، فروغ تمام وقتش را به مطالعه در خصوص ادبیات ایران، جهان و فلسفه پرداخت.

▪گذشته از عامل ژنتیک، عامل محیط و نوع تربیتی که در زندگی آن‌ها حکمفرما بود نیز در فروغ شدن فروغ تاثیری به سزا داشته است.

● در الگوی تربیتی دیکتاتوری
Authoritarian parenting
کلمات والد باید بدون هیچ پرسش و عین قانون پذیرفته شود، در این الگو از کودکان توقع بالایی برای رفتار بالغانه می‌رود و رابطه‌ی والد/کودک مخصوصا در زمینه‌ی احساسات بسیار پایین است.

◽️والد در ارتباط با کودک بی‌احساس به نظر می‌رسد و هیجانات کمی را در این ارتباط بروز می‌دهد.

(مادرم همیشه غصه‌دار است و به پدر فقط می‌شود سلام گفت)

🔻تحقیقات نشان داده‌ که کودکانی که در این سیستم بزرگ شوند در بزرگسالی شادی‌اشان را از دست می‌دهند و غالبا بسیار وجدانی هستند.

▪فروغ در خصوص نظام حاکم بر خانه چنین عنوان می‌کند که:
پدر از کودکی ما را به آنچه که سختی نام دارد، عادت داده است.
(ما در پتوهای سربازی خوابیده و بزرگ شدیم در حالیکه در خانه‌ی ما پتوهای اعلا و نرم هم یافت می‌شد.)

◽️ فروغ در ادامه‌ی نامه‌اش خطاب به پدر چنین می‌نویسد:
(درد بزرگ من این‌ست که شما هرگز مرا نمی‌شناسید و هیچ وقت هم نخواستید مرا بشناسید. باید از شما شروع کنم از کسی که با محبتش می‌توانست ما را به خودش نزدیک کند و راهنمای ما باشد اما با خشونتش ما را از خودش می‌ترساند و باعث می‌شد که به خودمان پناه بیاوریم و با مغزهای کوچک‌امان مسائل بزرگ زندگی را حل کنیم.)

🔻و چنین بود که فروغ فرخزاد از همان ابتدا در جامعه‌ی کوچکی به اسم خانواده با مفهوم درد و رنج آشنا شد و خود را تنها و بی سرپناه احساس کرد.

▪فروغ رنج می‌کشید و با سختی آشنا بود و از طرفی نگاه تیزبین و ظریفش در خصوص دردهایِ جامعه و تضادهایِ طبقاتی و رنج هاییِ که هر روز در کوچه‌ها و خیابان‌های شهرش می‌دید لحظه‌ای راحتش نمی گذاشت.

▪درد فروغ درد جامعه بود، درد فروغ درد مردمی بود که فقر آنان حرف اول را می‌زند.

•( کسی که از آسمان توپخانه در شبِ آتش‌بازی می‌آید
و سفره را می‌اندازد
و نان را قسمت می‌کند
و پپسی را قسمت می‌کند
و باغ ملی را قسمت می‌کند
و شربت سیاه سرفه را قسمت می‌کند
و روز اسم نویسی را قسمت می‌کند
و نمره مریضخانه را قسمت می‌کند
و چکمه‌های لاستیکی را قسمت می‌کند
و سینمای فردین را قسمت می‌کند
درخت‌های دختر سید جواد را قسمت می‌کند
و هرچه را که باد کرده باشد قسمت می‌کند
و سهم ما را هم می‌دهد
من خواب دیده ام … )

• فروغ فرخزاد

⚪️ رنج، آری رنج بود که فروغ را به سرودن وا می‌داشت، شاید اگر فروغ در خانواده‌ای بزرگ شده بود که در کمال رفاه و بی‌دردی روزگار گذارنده بود، شاید اگر در خانواده‌ای بود که مجبور نبود تنهایی‌ها را با کتاب‌هایش قسمت کند، فروغ ، دیگر فروغ نمی‌شد.

▪زندگی فروغ هرگز جدا از عُصاره‌ی شعرش نبود و عُصاره‌ی شعر فروغ همیشه در رنج خلاصه می‌گشت.

🔻فروغ ناامید شده، از دستهایی که بامحبت، خالی از ریا فشرده و راه‌هایی که باامید پیموده و ناامید بازگشته بود، ناامید شده بود.

■ به ناامیدی خود وابسته بود.
فروغ که از یافتن حقیقت در اجتماع دروغ‌پرداز و فریبکار دور وُ برش دلسرد شده بود، چنین نوشت:
( چشم‌ها دروغ می‌گویند،
چشم‌ها خیلی زود به آسانی دروغ می‌گویند
و نقش حقیقت را باید در آینه‌ی دیگری جستجو کرد )
🔻

( وقتی در آسمان دروغ، وَزیدن می‌گیرد
دیگر چگونه می‌شود
به سوره‌هایِ رسولان سرشکسته
پناه آورد؟ )

■ اما از طرفی فروغ آدمی نبود که به محافظه‌کاری تن دردهد و همین بود که او را بیشتر و بیشتر می‌شکست و هر بار نیز او دوباره با شجاعت و شهامت بیشتر به مبارزه می‌پرداخت و برخلاف مسیرآب شنا می‌کرد.

{حسِ خارج از جریان بودن،
دارد خفه ام می‌کند}

▪ فروغ ترس را پشت‌سر گذاشته بود:
( همه می‌ترسند
همه می‌ترسند اما من و تو
به چراغ و آب و آیینه پیوستیم
و نترسیدیم )

🔻فروغ فراتر از زمان و مکان خود حرکت کرده‌ و تنها طی نمودن راه و نگاه هنرمندانه‌اش و درک وقایع محیطی و به تعبیری <درک هستیِ آلوده‌یِ زمین> او را دچار <یاس عمیق و فسلفی> کرده بود.

■ و چنین بود که او خود را چنین توصیف می‌کند:
( و این منم زنی تنها
در آستانه‌ی فصلی سرد
در ابتدای درکِ هستیِ آلوده‌یِ زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و نا توانی این دست‌های سیمانی )

▪فروغ بسیار اخلاقی بود، امیال ساده و پاک و انسانی‌اش در خلال تمام نامه‌های صادقانه‌اش به وضوح پیدا است.

● نامه‌ای به پدرش در ۲ ژانویه از مونیخ برای دفاع از خود می‌نویسد:
{پدر من دختر بدی نیستم و هرگز در زندگیم نخواستم باعث سرافکنده‌گی خانواده‌ام بشوم و اگر در راهی قدم گذاشتم، برای این بود که فامیل من به وجود من افتخار کنند و هنوز هم فکرم همین است و مطمئن هستم که یک روز به هدفم خواهم رسید.
من صبح تا شب توی اتاقم هستم و کار خودم را می‌کنم. من علاقه‌ای به این‌که بیرون بروم، ندارم/ من خودم هستم، زنی که دوست دارد کنار میزش بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسید و فکرکند.}

(شاید که اعتیاد به بودن و مصرف مدام مسکن‌ها
امیال پاک و ساده و انسانی را به ورطه‌ی زوال کشانده است
شاید که روح را به انزوای یک جزیره‌ نامسکون تبعید کرده‌اند)

◽️و چنان بود که فروغ کسی که دلش حتی برای باغچه‌ها می‌سوخت:
(دلم برای باغچه می‌سوزد)

به دلیل روحِ بزرگش، آماج حملات تنگ نظرها و بدگویان قرار گرفت و همیشه شایعات و دروغ‌پردازی ناروا، احساسات انسانی‌اش را ازار می‌دادند.

((در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند))

و سرانجام فروغ در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ در اثر سانحه‌ی تصادف عمدی یا غیر عمد در محله‌ی دروس، قلهک تهران از زندگی رخت بربسته و به آرامش رسید.

((به مادرم گفتم :
دیگر تمام شد
گفتم :
همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.))

▪ فروغ به تنها آرزویِ دیرینه‌ی خود رسیده بود:

( از توی خاک
همیشه یه نیرویی بیرون می‌آید
که مرا جذب می‌کند،
بالا رفتن یا پیش رفتن برایم مهم نیست فقط دلم می‌خواد فرو بروم، همراه با تمام چیزهایی که دوست می‌دارم در یک کلِ غیرِقابلِ تبدیل، حل بشوم
به نظرم می‌رسد که تنها راه گریز از فنا شدن، از دگرگون شدن، از دست دادن، از هیچ و پوچ شدن، همین است )

■ فروغ را در آرامگاه ظهیر الدوله تهران که به خاک می‌سپردند آسمان و ابر و کائنات با او همراهی می‌کردند تا بیشتر فرو رود.
برف ‌بارید و با تاخیر در آوردن جسم بی‌جان او از غسالخانه، کائنات دست به هم داده تا آلودگی‌ها را از زمین ‌شسته و با گل‌آلود کردن خاک او را در بیش و بیشتر /فرو رفتن یاری بخشند ولیکن روح او آزادنه پرواز می‌کند به کتابخانه ‌رفته، پشت میزی می‌نشیند، می‌نویسد، می‌خواند و حتی شاید حسین ها را به یاد کامیار شاپور نوازش می‌کند و با رفعت بدان‌ها امید بودن و رسیدن به تعالی را می‌دهد.
آری ! بدون شک او همیشه زنده است.

▪ او رفت و دست‌هایش را در باغچه‌ی زندگی کاشت.

( دست‌هایم را در باغچه می‌کارم
سبز خواهم شد،
می‌دانم می‌دانم می‌دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت … )

(( و بدین‌سان‌ست
که کسی می‌میرد
و کسی می‌ماند
هیچ صیادی
در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد، مرواریدی را صید نخواهد کرد ))

<یادش سبز و راهش پر رهرو>

پ. ن :
▪ در بسیاری از منابع تاریخ تولد فروغ به اشتباه ۱۵ بهمن ۱۳۱۳ ذکر شده که با توجه به نامه‌ی خواهرش <پوران فرخزاد> تاریخ ۸ دی بعنوان زادروز وی ثبت گردیده است.

منبع:
_ جاودانه زیستن در اوج ماندن، دکتر بهروز جلالی
_ خلاصه روانپزشکی ویراست دهم ۲۰۰۷
_ دیدگاه‌ والد رویا ابراهیم ‌زاده کارشناس ارشد روانشناسی بالینی از وبلاگ‌اش

تدوین و گردآوری : بیتا نباتی

دیدگاهتان را بنویسید